انحراف نخبگان و شبه نخبه گرایی


"صدا ازآن شلیفن ، اما دست، دست فیشته بود که مردم آلمان را برگزیدگان مشیت الهی می دید تا مکان والا در تاریخ عالم اشغال کنند,دست هگل که آنان را رهبران جهان به سوی تقدیر با شکوه فرهنگ جبری
می دید،دست نیچه که به آنها می گفت ابرمردان ورای بازدارنده های عادی اند،دست ترایچکه که افزایش قدرت را عالی ترین وظیفه اخلاقی کشور قرار داد"
                                                                                                      باربارا تاکمن،توپ های ماه اوت

اهالی اروپا در قرن نوزدهم و تا اواسط قرن بیستم با سوالی کلیدی مواجه بودند که دلیل خودبرتربینی آلمانی ها و وارد شدن آنها به جنگ های گسترده و رفتارهای خلاف موازین اخلاقی در نبردهایشان چیست؟
چرا قیصر ویلهلم دوم که اتفاقاً زمینه  رفتاری مذهبی هم داشت، می گفت:"از اسلاوها متنفرم.می دانم تنفرداشتن گناه است ولی متنفرم"؟
و همین قیصر جنگ جهانی اول را به راه انداخت و اقتصاد و سیاست و چهره خردمند آلمان- میراث خردورزی لوتر- را ملکوک کرد.
چرا در منظومه سیاسی آلمان، مارشال لودندروف ظهور می کند که علی رغم شکست مفتضحانه در جنگ جهانی اول به دلیل فروپاشی اقتصاد آلمان، دلایل شکست را نه جهت گیری های ستیزه جویانه و صحنه چرخانی نظامیان در عرصه سیاست بلکه از پشت خنجر زدن سیاسیون به ارتش آلمان و ترویج فرهنگ سازش پذیری می داند.
و همین ایده است که منجر به ظهور رایش سوم و هیتلر می شود
و آدولف هیتلر راه او را ادامه می دهد.
واقعاً دلایل ظهور وبروز رفتارهای راست افراطی در آلمان برای 150 سال چه بوده است؟
برخی محققان به تحلیل شخصیت پرچمداران رفتارهای خشن، نظیر کلازویتس(پدر طراحی نبردهای خرد کننده و خشن آلمان)،شلیفن(طراح تسلط نظامی بر اروپا)،ویلهم دوم، مولتکه،لودندروف، هیندنبورگ و بعدها آدولف هیتلر و آیشمن  و... پرداخته اند و البته به جایی نرسیده اند
دلیل نفرت قیصر را کاستی های شخصیتی در مقایسه با سایر پادشاهان اروپایی و حسادت او دانسته اند و تندروی های هیلتر را نیز ناشی از دوران کودکی و نوجوانی پر محنت اش.
ولی اندیشمند دقیقی مانند تاکمن، علاوه بر همه این زمینه ها به سراغ زمینه های ایدئولوژیک و گفتمان نخبگانی پیش زمینه می رود و انگشت اتهام را نه به سمت قیصر و هیتلر و اطرافیانشان و روسای ستادهای ارتش شان و نظامیان شان،  بلکه به سمت نخبگان جامعه نظیر فیشته و هگل و نیچه و ترایچه حواله می کند
و شاید حتی امانوئل کانت بزرگ را هم نتوان خیلی بی تاثیر دانست.مگر نه اینکه همو بود که برای نخستین بار به دسته بندی نژادها پرداخت؟
اینکه ویلهم دوم به دنبال تصرف پاریس و تحقیر فرانسویان یا سرکوب اقوام اسلاو یا به توبره کشیدن خاک بلژیک بوده، تنها اندیشه های او نیست بلکه بازتابی از سخنان فلاسفه و نخبگان آلمانی است که برای سالها و سالها درگوش آلمانی ها خواندند که شما از همه نژادها بالاتر هستید و شما می توانید و شما باید بقیه را رهبری کنید و شما باید ....و شما باید ...و شما باید....
تاثیر سخنان نخیگان بسیار عمیق تر از تاثیر سخن سیاستمدار و ماندگارتر است.
هنگامی که جامعه به نخبگان خود – یا آنهایی که جریانهای نخبه تراش به عنوان نخبه قالب می کنند، اعتماد می کند، جهت گیری های این نخبگان تا سالهای طولانی در اذهان سیاستمداران باقی می ماند و تاثیرات خود را برجای می گذارد.
این، فلاسفه و نخبگان آلمانی بودند که سیاستمدارانشان را به ایده برتری نژادی هدایت کردند.آنها بودند که گفتند شما ژرمن ها ، گل سرسبد عالم هستید و بقیه نژادها باید از نژاد برترتان تبعیت کنند.
اندیشه هایی که نه واقعیت داشته و نه مبتنی بر حقیقت بوده بلکه تنها آمال و آرزوهای وهم آلوده ای بوده اند که اتفاقاٌ نه از جانب شبه نخبگان بلکه از سوی نخبگان بیان شده است.
اقتصاد آلمان را نه ستیزه جویی کلامی و نظامی ویلهم و هیتلر،  بلکه در واقعیت، اندیشه های ستیزه جویانه کانت و فیتشه و فرایچکه و نیچه نابود ساخت.
چندی است که هر روز مفاد سخنرانی  برخی از نخبگان واقعی یا شبه نخبگان  بازنشر می شود که حاوی نظریه هایی مملو از آرزو و آمال درخصوص پیشرفت کشور است و راهکارهایی را برای این منظور با قاطعیت پیشنهاد
می دهند
اگر این سخنان را ، افراد عامی و در جمع های محدود بیان کنند نه جنبه تاثیر گذاری فراوان دارد نه اینکه بازتاب می یابد ولی بیان اندیشه ها در جمع نخبگان، بدون رعایت اولیات و بایسته های چارچوب های علمی وفاقد هیچگونه ماخذ و منبع، می تواند باعث دلنگرانی جامعه شود.
نه از این جهت که سخنرانان، دارای چنین نظراتی هستند یا اینکه برای بیان نظراتشان، تریبون در اختیار دارند بلکه نگرانی آنجاست که این اندیشه های فاقد چارچوب علمی و بیشتر مبتنی بر اوهام، مبنای تصمیمات دقیق و خطیر شود و منجر به سیاست ها و راهبردها و نهایتاً راهکارهایی شود که آثار خود را بر پیکره کشور برجای گذارد
تجربه نشان داده که وقتی  چنین اندیشه هایی منتشر می شود،از سوی سیاستگزاران، مدل می شود و مبنای سیاست پردازی قرار می گیرد.یعنی همین سخنان ناآزموده ، سیاست ساز می شود.
در گام های بعدی، علاقه مندانی که بعضاً منافع سیاسی یا اقتصادی هم دارند، به جای آنکه به دنبال نقد این مدل بروند، به سراغ نمونه های موید می روند (که در جهان گسترده و بدون توجه به اقتضائات زمانی و جغرافیایی کار چندان دشواری نیست) .
مدل خود ساخته دارای تقدس می شودو به تبع آن، نقد مدل ، به عنوان نقد (امر مقدس) مذموم می شود.
تنها وقتی که سیاست های ناشی از این اندیشه ها باعث از میان رفتن مولفه های اقتدار ملی نظیر اقتصاد شد، آنگاه است که  مدل بایگانی می شود.
به دلیل سایه تقدس افکنده شده بر مدل، و تسری این تقدس به پایه گذار مدل، غالباً ساحت بیانگر اولیه اندیشه و نشردهندگان و مدل سازان نیز از نقد مبرا می گردد و این روال بارها بارها تکرار می شود.
در جلوگیری از این روند، چند اقدام ضروری است:
نخست آنکه نخبگان در کلام و بیان اندیشه های خود احتیاط ورزی کنند و تا اطمینان از صحت آن نیافته اند، تیر کلام را از ترکش رها نسازند
دوم آنکه، گسترش بی حد و حصر دامنه نخبگان به افراد غیرنخبه و ایجاد شمولیت برای شبه نخبگان، باعث سخت تر شدن ارزیابی علمی بیانات می شود.اکنون با تعداد قابل توجهی از شبه نخبگان مواجه هستیم که یه شبه ره صدساله پیموده اند و بدون داشتن زمینه های علمی و تجربی برای اظهار نظر در موضوعات خطیر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به بیان اندیشه های خود می پردازند و القابی نظیر دانشمند،استاد،محقق و ... را بر دوش می کشند.ممانعت از تبلیغ شبه نخبگان از ضروریات توقف روندهای مخرب پیشرفت است
و سوم آنکه فراهم ساختن فضای نقدعالمانه درخصوص اظهار نظرهای ابرازی حتی از سوی نخبگان واقعی، پرهیز از نقدهای دم دستی و بی پایه و نیز استقبال و سعه صدر سیاست گزاران از نقد بیانات  ،راهکاری موثر در جهت اجتناب از لغزش همان سیاست گزاران است.

 

نویسنده: وحید یزدانیان

۲۲:۴۳ ,۲۴ دی ۱۴۰۰

ویدیو

عکس

اینفوگرافی