جرمی شپیرو کارشناس سیاست خارجی آمریکا در قبال اروپا است و در اندیشکده‌های شورای روابط خارجی اروپا و بروکینز کار کرده است.

جو بایدن از زمانی که رئیس جمهور شده است سخنانی گفته است که برای اروپا خوشایند بوده است و وعده داده است که رابطه فراآتلانتیکی را احیا کند. این خوشبینی تا حدی دوطرفه است و بایدن به زودی به اولین سفرهای خارجی خود در مقام رئیس جمهور خواهد رفت و از چهار پایتخت اروپایی بازدید خواهد کرد. شکی نیست که بایدن در این سفرها از فرصت استفاده خواهد کرد و به اروپایی‌ها وعده خواهد داد که «آمریکا به صحنه بازگشته است». دیگر آن روزها گذشته است که رئیس جمهور آمریکا بگوید اروپا از چین هم بدتر است. خیال مقام‌های اروپایی هم تا حدی راحت شده است.

اما در راهروهای دراز و ساکتی که در آن‌ها سیاست خارجی آمریکا شکل می‌گیرد فاصله بسیار زیادی بین حرف تا عمل هست. در واشنگتن چین تنها مرکز توجه دولت بایدن است. از نظر دولت جدید آمریکا چین رقیب ژئوپلتیک و ایدئولوژیک آمریکا است، و پس از پایان جنگ سرد و جنگ علیه تروریسم، مقابله با ظهور چین به اصل شکل‌دهنده سیاست خارجی آمریکا تبدیل خواهد شد. همه جلسات سیاست خارجی مشورتی دولت بایدن به شکل وسواس‌گونه بر چین متمرکز هستند.

بایدن و مشاورینش بارها گفته‌اند، و حتی به نظر واقعاً باور هم دارند، که متحدین آمریکا در نبرد با چین بسیار مهم هستند. اروپا هم باید در این مقابله مهم باشد. اما به نظر میزان اهمیت اروپا به نسبت جنگ سرد بسیار کاهش یافته است. اروپا دیگر خط مقدم جنگ نیست، بلکه در بهترین حالت بازیگر مکمل آمریکا است.

اعمال دولت بایدن نشان می‌دهند که او اروپا را دیگر بازیگر ژئوپلتیک مهمی محسوب نمی‌کند. بایدن که پیش از ریاست جمهوری یکی از مهم‌ترین دوستان اروپا در واشنگتن بود، به شکلی واضح اولویت اروپا در سیاست خارجی خود را کاهش داده است. بایدن تا به حال دیپلمات برجسته‌ای را به مقام نماینده ویژه خود در اروپا منصوب نکرده است، اما برای دیگر متحدین مهم آمریکا یعنی ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و هند چرا، و تاکنون تنها مقام‌های خارجی که با بایدن دیدار کرده‌اند نخست وزیر ژاپن و رئیس جمهور کره جنوبی هستند. بایدن تاکنون تعرفه‌های ترامپ بر محصولات اروپایی را لغو نکرده است، ممنوعیت سفر از اروپا دراثر شیوع کرونا را هم نگه داشته است، سیاست لغو مالکیت معنوی واکسن با خواست اروپا مخالفت کرده است، بدون مشورت با اروپا تصمیم به خروج نیروهایش از افغانستان گرفته است، در پروژه نورد استریم 2 خواسته اروپا را زیر پا گذاشته است، و به طور کلی اولویت‌ها اروپا را نادیده گرفته است.

این امر تا حدی نتیجه تصوری است که این دو بازیگر در دوران ترامپ از یکدیگر به دست آوردند. از نظر آمریکا، اروپا بازیگری است که غر می‌زند ولی در نهایت از آمریکا تبعیت می‌کند، و بنابراین در نهایت نیازی به هزینه کردن برای جلب رضایتش وجود ندارد. اروپا هم آمریکا را بازیگر متکبری می‌داند که ارزش اتحاد با اروپا را درک نمی‌کند. این امر برای هر دو بازیگر خسران بزرگی است، چون هر دو به دنبال اهداف مشترکی هستند. اما باید اول این چرخه بی‌اعتمادی شکسته شود.

منبع: پولیتیکو. متن تلخیص شده است.

نویسنده: جرمی شپیرو

۱۸:۳۳ ,۱۶ خرداد ۱۴۰۰

ویدیو

عکس

اینفوگرافی