بمب اتمی ایران

بمب اتم به فتوای رهبری حرام است. خب! بله. ولی سخن گفتن در باره آن که حرام نیست! در نوشته های پیش از این اشاره کرده ام که "با تاکیدی که بر حرام بودن تولید سلاح هسته ای داریم بایستی بررسی کرد که این استراتژی تا چه حد می تواند کارآمد باشد. آیا اثر تبلیغاتی آن معکوس نشده است؟

البته بدون آنکه بخواهم از آن دفاع کنم می توان گفت که بمب اتم شاید بتواند حاکمیت یک کشور را از خطر تجزیه مصون بدارد؛ بویژه کشوری که بیشتر همسایگانش آرزوی تجزیه اش را دارند و از آن سود می برند... برخی چنین استدلال می کنند که اگر بن بست های استراتژیک در شمال و شرق و غرب و جنوب بر گربه ایرانی تحمیل شود و اگر طمع دشمنان در تجزیه ایران بخواهد زمینه جدی بیابد بایستی در این سیاست تجدید نظر کرد از اینرو باید از جناحی شدن این بحث اجتناب کرد و نباید بحث علمی را به تابویی برای پژوهشگران تبدیل کرد. فشار اقتصادی غرب و تهدید کمربند امنیتی که از سوی غرب و اسراییل روز به روز بسته تر می شود می تواند برخی نیروهای درون حاکمیت و البته شماری از نیروهای ملی را که تمامیت ارضی را بر نوع رژیم سیاسی ترجیح می دهند به سوی سلاح هسته ای متقاعد کند. متاسفانه در این میان بی مسئولیتی آمریکا، اسراییل و اروپا چنین بازی خطرناکی را دامن می زند."(نقل از نوشته های پیشین در همین ستون) بنظرم سخنان سعید لیلاز که معمولا با طنزی خاص جدی ترین حرف ها را بیان می کند شایسته توجه است. در اینجا سعی می کنم افق ها و منظرهای متضاد در باره سلاح اتمی را به بحث بگذارم و می دانم که باب سوءاستفاده و بدفهمی در چنین بحث هایی چقدر می تواند برای بوالهوسی ها و سوءمدیریت ها خطرناک باشد.

۱- ماهیت بمب اتم ماهیتی از جنس حفظ نظم موجود و بازدارندگیست. بکارگیری بمب هسته ای توسط آمریکا در «هیروشیما» و «ناکازاکی» کارکردی جنگی نداشت چون ژاپن در حال تسلیم شدن بود. اهمیت کارکردیِ بمب هسته ای آمریکا بازدارندگی های بعدی بود. بنابراین استدلال موافقان این است که کارکرد این بمب کارکردی محافظه کارانه است یعنی محافظت از توازن قدرت و وضع موجود در نظام بین الملل. بنابراین اینکه بگوییم "توپ بالای توپ بسیار است" در صورتی درست است که کارکردی نظامی و جنگی داشته باشد در حالیکه کارکرد بمب اتمی بازدارندگیست و نه جنگی. از این رو، به طریقی متناقض نما بمب اتمی ایرانی می تواند کارکردی محافظه کارانه در نظم موجود بین المللی داشه باشد و نه اینکه مثلا رفتارها تهاجمی تر شود. یعنی اتفاقا ممکن است ایران نظم موجود بین المللی را بیشتر بپذیرد؛ چون وارد «کلوپی» می شود که خودش را جزیی از آن می داند و این نکته ایست ظریف که در ذات عملگرای جمهوری اسلامی وجود دارد و به سمت نوعی از محافظه کاری بین المللی می رود. جمهوری اسلامی نشان داده است که در تحلیل نهایی و البته در آخرین دقایق وقت اضافه! اساسا رژیمی پراگماتیست است؛ هم در سیاست داخلی و هم خارجی. در همکاری بین المللی ایران با براندازیِ طالبان قدیم و سپس برآمدنِ طالبان جدید و در جنگ آمریکا با صدام و سپس در مبارزه با داعش این خصلت جمهوری اسلامی بخوبی نمایان شده است. روابط بین الملل بازی «دسته جمعی» است نه انفرادی. این، یک موضوع اساسی است که دقایق و ظرایف و الزاماتی دارد. بازی «دسته جمعی» سازه ای ارتباطی است که در آن تلاش برای کسب قدرت شکل می گیرد. این سازه ضرورتا و به خودی خود ایدئولوژیک نیست و بیش از هر چیز یک ساختار یا میدان مبارزه است. لذا یک نظر این است که بمب اتمی راهی برای ورود در بازی است؛ وقتی شما را به مناسبات راه نمی دهند از در پشتی وارد می شوید.

۲- برخی کارشناسان معتقدند کارکرد بمب اتمی ایران ذاتا یک توازن منطقه ایست؛ از جنس توازن هند و پاکستان. نظم چند قطبی جهانی که در حال ظهور است نوع دیگری از توازن را ضروری می سازد. لذا بمب ایرانی کارکرد منطقه ای دارد و نه ضرورتا جهانی. منع تکثیر سلاح های کشتار جمعی ذاتا توازن بخش نظام دو قطبی بود و برای نظام چند قطبی کارایی ندارد. هم از اینروست که برخی معتقدند بمب ایرانی یک بمب شرقیست که می تواند توازن شرقی- خاورمیانه ای ایجاد کند. از سویی روابط استراتژیک ما با روسیه و چین را توازن می دهد چون اینها قدرت های در حال ظهور بین المللی اند و دیری نخواهد پایید که بویژه چین برای حفظ منافع اقتصادی اش به قدرت اتمی-نظامی خود تکیه کند و هم از اینروست که چین و روسیه ناسازگاری بیشتری با اتمی شدن ایران دارند. از سوی دیگر بمب ایرانی تمامیت خواهی اسراییلی را توازن می دهد؛ بلکه می تواند گریبان «میانه روهای» آمریکایی را از «افراطیون اسراییل» رهایی بخشد. از این رو برخی معتقدند که بمب اتمی ایرانی اساسا استفاده استراتژیک برای غربی ها دارد تا شرقی ها! در مقابل پرسش مهم مخالفان این است که خب! اگر به نفع غربی هاست پس این همه مخالفت از سوی آمریکا چرا؟ پرسشی که پاسخ روشنی ندارد.

۳- برخی استدلال می کنند که بمب اتم چون کارکرد جنگی ندارد تعداد آن تفاوت معنا داری ندارد. در مواجهه ایران با اسراییل این بمب، توازن بخش است و حتی از جنگ این دو هم جلوگیری می کند. «بزنی می خوری. تو نمی زنی او هم نمی زند» چون هر دو متضرر می شوید. جنگ موشکی را هم کنترل می کند چون با موشک، "رژیم چینج" (regime change) اتفاق نمی افتد چرا که به توازن رسیده اید و ضررهای جنگ بیحاصل موشکی بیش از انتفاع آن برای طرفین است. باقی می ماند بازی خُرده موشک ها در غزه و جنوب لبنان که در حد درگیری های مرزی هند و پاکستان است و تشدید بحران (escalation) اتفاق نمی افتد.

۴- برخی نگران تکثیر سلاح اتمی به خاورمیانه و مشخصا عربستان سعودی اند. معضل، بی مسئولیتی احتمالی عربستان سعودی است. بمب اتم سلاحی است که بیش از هر چیز مسئولیت بین المللی را الزامی می کند. برخی معتقدند که علیرغم برج های برافراشته و کاخ های پر زرق و برق و مخازن پر ثروت، عربستان سعودی هنوز نوعی بدویت ذاتی در درون خود دارد و فاقد اهلیت بین المللی لازم برای داشتن بمب اتمی است. در چنین رژیم هایی ثروت و قدرتِ رسمی به لایه هایی همچون بن لادن و داعش تکثیر می یابد که به نا امنی دیگری دامن می زند. بمب ایرانی، بمب عربستانی را توجیه می کند و فردا روزی چه تضمینی وجود دارد که بمب اتمی بن لادن و بمب اتمی داعشی نداشته باشیم؟ تروریست های عرب از بمب اتمی استفاده می کنند بدون اینکه مسئولیت بین المللی را متوجه رژیم سیاسی عربستان سعودی کند؛ همچون ظهور «بن لادنِ عرب» در افغانستان و حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر در آمریکا. از سوی دیگر آمریکا و اسراییل نفوذی بی چون و چرا در اعراب دارند، و در برآمدن داعش نیز آن را نشان داده اند، ممکن است به تسلیح اتمی داعش و پیروان بن لادن بپردازند. این بار این گروه های تروریستی به نیابت از اسراییل ممکن است بمب اتمی را علیه ما بکارگیرند. تکثیرِ اتمی از سطح دولتی به سطح غیردولتی انتقال می یابد و این خطر بزرگی است. یعنی امکان گسترش آن به تروریست ها وجود دارد و دیگر کاری از رژیم حقوق بین الملل ساخته نیست. و بلکه با توجه به نفوذی که دستگاههای امنیتی در گروه های تروریستی دارند منویات خود را از طریق گروه های تروریستیِ غیر دولتی دنبال می کنند. در مقابل پاسخ داده می شود همین الان هم موساد و سیا ظرفیت چنین کاری دارند و داشتن بمب اتمی توسط ایران تفاوتی در این موضوع ایجاد نمی کند.

۵- استدلال مخالفان بمب اتم این است که در برابر دستیابی به سلاح هسته ای تنبیه "جهانی" سنگین است و نمیتوانید هزینه های آن را بپردازید و دوباره در دور باطل تحریم ها گرفتار می شوید. سخنیست مستظهر به تجربه. اما مگر الان از کمند تحریم ها رهایی یافته ایم؟ و مگر با توجه به پیچیدگی سیستم حقوق اساسی در آمریکا برای سالهای طولانی دیگر درگیر آن نیستیم؟

۶- در استدلال های متناقض فوق نکته ای مهم رخ می نماید و آن اینکه بمب اتم اساسا یک «فرآیند فنی» صرف نیست. بلکه بیش و حتی شاید پیش از آن مستلزم نوعی دیپلماسی اتمیست که طی آن اعتماد سازی لازم برای حفظ منافع استراتژیک دیگران هم فراهم آید. برخی کارشناسان فن دیپلماسی معتقدند که این، مستلزم نوعی دیپلماسی ویژه برای متقاعد سازیست که البته ظرفیت آن اساسا در دولت کنونی دیده نمی شود. لذا بی خیالش بشوید و خود را به مهلکه نیاندازید چون طرف های شما بایستی این را بدانند کنند که شما هم «درک» می کنید که وارد کلوپی می شوید که هدف آن حفظ وضع موجود بین المللی است. شما باید بفهمانید که می خواهید نظم موجود بین المللی را با حفظ منافع خود می پذیرید. شما باید بفهمانید می خواهید بمانید؛ البته «همینی که هستید». این ظرفیت و مهارت بالایی را در دیپلماسی می طلبد. باید بتوانید بفهمانید که قرار بر فریب نیست طبیعت بمب ایرانی همین است؛ همچون دیگران. فهماندن اینکه «طرف شما بفهمد که شما درک کرده اید که وارد چه معامله بزرگی شده اید» کار آسانی نیست.

۷- می ماند قصه دمکراسی و آزادی. اصطلاحا چشم اصلاح طلبان ترسیده است؛ حق هم دارند. زندگی برخی از اینان همچون پروانه ای در مشت کودکان بازیگوش له شده است. می گویند قدرت اتمی ایران فشارها را بیشتر می کند. البته این ممکن است و هیچ بعید نیست. در مقابل نقدی که از سوی برخی فعالان سیاسی بر اصلاح طلبان وارد می شود این است که اگر افق را از زندگی و حیات سیاسی خودشان فراتر ببرند خواهند دید که اصلاح طلبی فقط مِلک طلق اصلاح طلبان سنتی نیست. لایه های وسیعی از جامعه و حتی لایه های مهمی از اصولگرایان حرف ها و سخنان و مطالباتی دارند که بیست سال پیش در خواب اصلاح طلبان هم نمی آمد. جریان طبیعی مهمی در جامعه ایرانی به سوی ذوق و سلیقه اصلاح طلبیست. شما اگر کنار هم بروید و حتی سر در لاک زندگی شخصی خویش فرو برید باز هم ملت به همین راه می رود و کار خویش را در نهادهای اقتصادی و اجتماعی به پیش می برد. البته بدون اصلاح طلبان خطر انقلاب زرد بیشتر می شود و این نکته ایست که شمار قابل توجهی از اصولگرایانِ انقلابی از آن غافلند و بلکه هیزم آتش آن را فراهم می کنند. استدلال برخی طرفداران بمب اتم حتی پیشتر از این هم رفته است و معتقدند که سختگیری بر نیروهای داخلی از آنروست که خطر تغییر رژیم و همدستی "نفوذی های اصلاح طلب داخلی" را احساس می کنند. آنگاه که بمب اتمی بتواند خیالشان را از این بابت راحت کند حتی ممکن است سختگیری ها هم کاهش یابد. بویژه بمب ایرانی نوعی ثبات روانی برای فعالان اقتصادی از باب تغییرات رادیکال فراهم می کند و محتملا سرمایه های ایرانی به داخل باز می گردند. از این رو استدلال می کنند که دستیابی به سلاح هسته ای، با توجه به تکثر ذاتیِ جامعه ایرانی، ممکن است حتی کارکرد دمکراتیک هم داشته باشد.

۸- می بینید که باب بحث گشوده است و با پدیده ای پیچیده، چند وجهی و متناقض سرو کار داریم. ما نیازمند آن هستیم که باب گفتگوی فنی را در این خصوص باز نگاه داریم. برخی واکنش ها به سعید لیلاز در پی نشان دادن فاصله اصلاح طلبان از این اظهارات بود در حالیکه این بحث اساسا جناحی نیست. چشم انداز وسیعتر سبب می شود که مخالفت یا موافقتمان با سلاح هسته ای عمق بیشتری بیابد.

نویسنده: کیومرث اشتریان

۱۶:۵۰ ,۱۸ شهریور ۱۴۰۱

آخرین یادداشت‌های کیومرث اشتریان