یکی بود یکی نبود، یک وزیر کاری بود که در اتریش زندگی می‌کرد، تقلب کرد و مجبور به استعفا شد.
کریستین آشباخر، وزیر کار اتریش پس از آنکه به تقلب در نگارش رساله دکترایش متهم شد، از سمت خود استعفا داد. اگرچه او این اتهام را رد کرد و گفت: تنها برای حفاظت از خانواده‌اش تصمیم به کناره‌گیری از وزارت گرفته اما به گفته استفان وبر، کارشناس مدارک دانشگاهی تقلبی، آشباخر دست‌کم یک‌پنجم تز دکترای خود را از منابع دیگر کپی کرده و همچنین بخش‌هایی از یک پایان‌نامه دانشگاهی دیگر خود را نیز از جای دیگری دزدیده! است.
این قصه‌ای است که خیلی وقت‌ها از کشورهای دیگر می‌شنویم. قصه ارزش صداقت و درست‌کاری که شاید دیگر در کشورمان شنونده ندارد.
حالا متأسفانه افرادی که در کار خود صداقت و درستکاری نشان می‌دهند متهم به ساده‌لوحی و یا بی‌سیاستی یا بی‌دست و پایی می‌شوند (البته به نظرم من هم هم جزو همین گروه هستم) و اتفاقاً مورد شماتت قرار می‌گیرند و بی‌عرضه خطاب می‌شوند. این موضوع از کوچک‌ترین جایگاه‌ شغلی گرفته تا بلندمرتبه‌ترین پست‌ها دیده می‌شود و لازم نیست که برای کسانی که این مطلب را می‌خوانند مصادیق آن را یادآور شوم.
اما هنگامی‌که با یکی از آشنایان که اتفاقاً او هم مانند من ساده‌لوح خطاب می‌شود به گفتگو نشستم به یک نتیجه رسیدم و آن این بود: فرهنگ فرصت‌طلبی از سوی خود ما رواج یافته است.
ماجرا از این قرار بود، این آشنا که در آموزش‌وپرورش به‌عنوان معلم خدمت می‌کرد و اتفاقاً فرزندان او در تحصیل بسیار موفق بودند تعریف می‌کرد که فرزندش اگرچه به هنگام امتحانات آنلاین تمامی نکات درسی را بلد بود اما نه‌تنها خود تقلب می‌کرد و از روی کتاب می‌نوشت بلکه به دیگر دوستانش هم تقلب می‌رساند. وقتی مادرش از وی در مورد این رفتار سؤال کرد، او در پاسخ جواب داد: فرصت را نباید از دست داد این‌گونه 20 تضمینی دارم.
همین پاسخ کافی است که بدانیم چرا مدیران کشورمان در پست و جایگاه خود، بدون دلسوزی فرصت‌طلبانه رفتار می‌کنند، چرا عده‌ای اختلاس می‌کنند، چرا خیابان انقلاب مملو از کتاب‌فروشی‌های است که پایان‌نامه می‌نویسند و حتی چرا برخی از زنان به بهانه مهریه سر همسر خود را کلاه می‌گذارند و غیره.
زمانی تحصیل برای کسب علم و لذت بردن از آگاهی، پست برای خدمت گذاری به مردم و پیشرفت کشور، ازدواج برای رشد انسانیت و ... بود و کسی به دنبال کسب درآمد از لابه‌لای کتاب درسی نبود و اتفاقاً هم پولداری ارزش نبود، افراد از هر فرصتی برای کسب بیشتر علم و دانش و ارتقا رفتار انسانی خود استفاده می‌کردند تا در سطح اجتماعی بهتری قرار گیرند.
اینکه این روزها وقتی کسی می‌خواهد به دیگری احترام بگذارد از لفظ شبه قجری  خانم دکتر و آقای مهندس (بخوانید چیچی الدوله و الکی السلطنه) که دیگر کاربردشان تفننی شده، استفاده می‌کند حکایت از جایگاه شایسته ‌این افراد در گذشته داشت. این به آن معنا بود که در گذشته فرصت پیشرفت‌های اجتماعی، تجاری نبود و فرصت‌طلبی در آن نقشی نداشت و لباس زیبا نشان آدمیت تلقی نمی‌شد.
اما اکنون فرهنگ فرصت‌طلبی جایگزین فرصت‌طلبی فرهنگی شده است، دیگر برای کسی فرقی ندارد که چقدر دانش داشته باشد چرا که اساس پیشرفت اجتماعی دانش و توانمندی و شایستگی افراد نیست بلکه داشتن افراد با نفوذ و وابستگی‌هایی سیاسی و جناحی و ... است؛ بنابراین چرا باید واقعاً عمر گذاشت و خود را خسته کرد وقتی به‌راحتی آب خوردن و با تقلب می‌توان مدرک گرفت، بالای سر افراد شایسته قرار گرفت و در همه‌جا هم مقبول و محترم بود و در نهایت ساده‌لوح شناخته نشد.
اگرچه مسئولین نقش بسیار شایسته‌ای در ایجاد این فرهنگ دارند، اما زمانی که خودمان هم از انتقاد کردن می‌ترسیم و در مقابل اقدامات افراد بی‌کفایت در هر جا مکان به بهانه‌های مختلف سکوت می‌کنیم پس همه در ایجاد این فرهنگ نقش موثر داریم و زمینه‌ساز ایجاد فرصت‌طلبی هستیم.
 بهتر است یاد بگیریم که اگر کسی اشتباه کرد و مسلم شد که او اشتباه کرد، فقط با نیت اصلاح فرد، محترمانه اشتباه او را تذکر دهیم و این تصور که فکر کند کسی نمی‌داند یا نمی‌تواند را از ذهنش بیرون کنیم. در غیر این صورت همان ساده‌لوحان و بی‌عرضگانی هستیم که از سوی آن‌ها خطاب می‌شویم. 

 

نویسنده: کتایون مافی

۱۱:۳۹ ,۲۲ دی ۱۳۹۹

ویدیو

عکس

اینفوگرافی