«دولت سبز» ترکیب خوشایندی است. دلفریب. چیزی شبیه گیاهخواری که از دور شیک و جذاب است و از نزدیک ایمان و اراده واقعی می‌خواهد که آدم در رستوران از وسوسه کباب و چنجه و کوبیده بگذرد و کاهو و کلم پخته بخورد.

دولت حسن روحانی تلاش کرد تا این عنوان را از آن خودش کند. اولین دولتی که «محیط‌زیست» را به عنوان یک موضوع غیرفانتزی در سطح کلان می‌بیند. انتصاب معصومه ابتکار در چهار ساله نخست با توجه به اشرافی که او به سازمان حفاظت محیط‌ زیست داشت برای تشکل‌های محیط‌ زیستی یادآور روزهای پویایی بود. او آموزش سیستماتیک محیط‌بانان را در دستور کارش قرار داد و البته با تلاش‌های بسیار چند محیط‌بان را بعد از سال‌ها بیم و امید از پای چوبه دار و قصاص نجات داد و کوشید به زنان در مدیریت فرصت بیشتری بدهد.

انتصاب عیسی کلانتری، که یکی از وزرای با سابقه در دوران هاشمی‌رفسنجانی بود، از همان روز نخست با دو برخورد متفاوت همراه شد. دانش‌آموخته مقطع دکتری فیزیولوژی و بیوشیمی محصولات زراعی از دانشگاه ایالتی آیوا آمریکا تقریباً همان بود که انتظار داشتیم. صریح‌اللهجه، بی‌تعارف، نگران حوزه آب، تکنوکرات و البته دست و دل‌باز در عزل و نصب.

تیم کلانتری نجات دریاچه ارومیه را در دستور کار قرار داد. کیلومترها کانال و تونل احداث کرد، آبراهه‌ها را لایروبی کرد، برای تغییر نوع کشت مناطق اطراف دریاچه و ممانعت از احداث چاه‌های غیرقانونی تلاش کرد و بارندگی مناسب سبب شد تا این دریاچه اندکی نفس بکشد، مردم کنارش جمع شوند و مسافران با آن عکس یادگاری بگیرند. منتقدان البته همه چیز را به «بارش مناسب» ربط می‌دهند.

تلاش برای افزایش تعداد محیط‌بانان و ارتقای وضع معیشت آنان، تفویض اختیارات بیشتر به مدیران کل استانی، پر و بال دادن به پژوهشکده محیط زیست و انحلال دانشکده محیط زیست در کنار محدود شدن فعالیت تشکل‌های محیط‌زیستی شاید اتفاقاتی باشند که بعدها با قلم درشت‌تری یادداشت می‌شوند.

چند اظهار نظر مانند «برای رفع آلودگی هوا دعا کنید باد بیاید»، «قوچ‌‌های پیر زیاد آب می‌خورند، شکار شوند» و ... را حتی اگر او با این واژگان و منظور نگفته باشد در افکار عمومی به یادگار ماند و البته ماجرای عجیب آمدن و رفتن «کاوه مدنی» که کلانتری او را مثل یک فرزند معنوی دوست داشت و زمینه‌ساز حملات زنجیره‌ای و هر روزه‌ای را علیه کلانتری و سازمان فراهم ساخت.

میان کارکنان سازمان حفاظت محیط‌زیست این روزها در مورد دولت بعد و رئیس سازمان جدید پچ‌پچ‌هایی هست. اینکه کلانتری تلاش می‌کند یکی از معاونانش را برای هدایت سازمان حمایت معنوی کند، اینکه یکی از نمایندگان مجلس حتی به صورت فرضی نیروهایش را در پردیسان چیده، اینکه یک خانم بار دیگر سکان هدایت این سازمان را در دست می‌گیرد و ...

اما باید یک گام به عقب برگشت. چرا علی‌رغم بحران‌های محیط‌زیستی چون خشکسالی، تخریب مناطق حفاظت شده، خشک شدن تالاب‌ها و به مخاطره افتادن زیست جوامع محلی، آلودگی خفه‌کننده هوا که به صورت سریالی شهرها را به تعطیلی می‌کشاند، تغییر اقلیم و ... هیچ‌کدام از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری تا امروز به صورت مشخص برنامه روشنی در این خصوص اعلام نکرده است؟ مگر می‌شود رئیس‌جمهور کشوری با انبوهی از معضلات محیط‌زیستی شد و حتی راهکاری در حد چند شعار پررنگ ارائه نکرد؟

قابل درک است که مسائل معیشتی و امنیتی این روزها به عنوان کلیدواژه‌های پرتکرار نامزدهای انتخابات برگزیده شوند اما غیر از این است که ریشه برخی از این چالش‌ها اتفاقات در مسائل محیط‌زیستی است و بدون توجه به آن‌ها هر راهکاری به بن‌بست می‌انجامد یا مشکلات جدیدی خلق می‌کند؟

«دولت سبز» یا «دولت محیط‌زیستی» نه یک ژست شیک و خوشایند بلکه در شرایط فعلی یک الزام و ضرورت است. خیلی زود انتخابات تمام می‌شود، دولت آینده تشکیل جلسه می‌دهد و هنوز پاییز از راه نرسیده باز «تعطیل درمانی» را در دستور کار قرار می‌دهند و احتمالاً از شهروندان می‌خواهند «دعا کنند» تا این مشکل رفع شود. محیط‌زیست اولویت هیچ دولتی نبوده و نیست اما پیامدهایش خیلی زود آوار می‌شوند. این خط، این نشان!

4908

نویسنده: احسان محمدی

۰۸:۰۸ ,۱۵ خرداد ۱۴۰۰

ویدیو

عکس

اینفوگرافی